الشيخ الصدوق ( مترجم : كمره اى )

299

الخصال ( فارسى )

آنها غالب ميشوى ، در قريش هيچ كدام از آنها نيست تو اول همه ايمان آوردى به خدا در فرمان خدا استوارتر از همه بودى بعهد خدا وفاكننده‌تر بودى از همه برعيت مهربان ترى از همه به حكم قضاوت داناترى از همه برابرى را در تقسيم اموال و حقوق بهتر مراعات ميكنى و نزد خدا از همه بهترى . ابو احمد جعفر بن محمد بن عبد اللَّه بن موسى گويد پدرم ( امام هفتم ) از پدرش جعفر بن محمد ( ع ) چنين حديثى براى من روايت كرد ( مقصود از پدر جد است ) 36 - شش كسند كه دعايشان مستجاب نشود نوف گويد يك شب نزد امير المؤمنين بسر كردم آن حضرت همه شب را نماز ميخواند و ساعت بساعت بيرون مىآمد و آسمان نگاه ميكرد و قرآن ميخواند گويد چون پاسى از شب گذشت به من برخورد و فرمود اى نوف خوابى يا بيدار عرضكردم بيدارم و شما را مينگرم يا امير المؤمنين فرمود اى نوف خوشا به حال كسانى كه از دنيا چشم پوشيدند و بآخرت دل بستند ، آنان زمين را زير انداز خود كرده‌اند و خاكش را رختخواب خود گسترده‌اند و آبش را بجاى عطر به كار مىبرند قرآن ورد آنها است و دعاء شيوهء آنها بروش عيسى بن مريم دنيا را از خود بريده‌اند ، خداوند بعيسى بن مريم وحى فرستاد ببزرگان بنى اسرائيل بگو در هيچ كدام از خانه‌هاى من وارد نشويد مگر با دلى پاك و ديدگانى ترسناك و دستهائى تابناك به آنها بگو بدانيد كه من دعاى شما را مستجاب نكنم و نه دعاى كسى كه از مخلوقات من مشغول الذمه باشد ، اى نوف مبادا گمركچى يا عضو شهربانى يا كدخدا يا طنبور زن يا طبل زن باشى ، زيرا پيغمبر خدا شبى بيرون آمد و به آسمان نگريست و فرمود اكنون ساعتى است كه دعاى هيچ كس رد ندارد مگر دعاى كدخدا يا دعاى شاعر يا دعاى گمركچى يا آژان يا طنبور زن يا طبل زن .